سفرنامه مشهد
بعد از چندین سال قراری نهادیم سفری خانومانه به مشهد مقدس داشته باشیم. تمهیدات از قبل با اینجانب و صد البته کمک همسر جان دیده شد و چهارشنبه ساعت 6 غروب به همراه دنیا و پوریا و مامان و زن دایی و پریسا و مونا و اینجانب و جناب آقای آراد خان راهی شدیم. سانس اول: داخل قطار به محض ورود به قطار بچه ها از جمله آرادی خدمت خوراکی ها و یا همان میان وعده رسیدند و قبل از اینکه یک کیلومتر از حرکت قطار بگذرد فاتحه ای برایشان خواندند. آرادی حسابی ذوق کرده بود و نمیدونست چه جوری این هیجان رو کنترل کنه و همش میگفت: سوار اتوبان شدیم. بعد هم که تمام مدت توی راهرو و به دنبال میهماندار بینوا در حال حرکت بود و هر ...






